تبليغاتX
غروب بارانی
اگر یادتان ماندو باران گرفت ، دعایی به حال بیابان کنید
پنجشنبه 1387/12/29 :: 10:25 بعد از ظهر :: به قلم : ع . ح . موزیرجی
 

 

 امسال نيز یکسره سهم شما بهار

ما را در این زمانه چه کاریست با بهار ؟

از پشت شیشه های کدر مات مانده ام

کاین باغ رنگ، کار خزان است یا بهار ؟

حتی تورا از حافظه گل گرفته اند

ای مثل من غریب در این روزها ، بهار!

دیشب هوایی تو شدم باز این غزل

صادق ترین گواه دل تنگ ما بهار

گلهای بی شمیم به وجدم نمی کشند

رقصی در این میانه بماناد تا بهار

"محمد علي بهمني"

 

دیروز اگر سوخت اي دوست،غم برگ و بار من و تو

امروز مي آيد از باغ،بوي بهار من و تو

آنجا درآن برزخ سرد،در كوچه هاي غم ودرد

غیر از شب آيا چه مي ديد چشمان تار من و تو؟؟؟

ديروز در غربت باغ،من بودم و يك چمن داغ

امروز خورشيد در دشت،آيينه دار من و تو

غرق غباريم و غربت،با من بيا سمت باران

صد جويبار است اينجا،در انتظار من و تو

اين فصل،فصل من و توست،فصل شكوفايي ما

برخيز با گل بخوانيم اينك ،بهار من و تو

با اين نسيم سحر خيز برخيز.اگر جان سپرديم

در باغ ميماند اي دوست گل يادگار من و تو

چون رود اميدوارم،بي تابم و بي قرارم

من ميروم سوي دريا،جاي قرار من و تو

"سلمان هراتی"

 

  پ . ن:

   سالی همراه با شادی و موفقیت براتون آروز می کنم.

 

+ نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1387/12/29 ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط : ع . ح . موزیرجی

سه شنبه 1387/12/20 :: 9:27 قبل از ظهر :: به قلم : ع . ح . موزیرجی
 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي،

اي باغبان هستي من،

وقت روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.

 وقت پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

وقت بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند.

وقت اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد.

 وقت تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

وقت ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد.

مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

شاید تعجب کرده باشید که چرا این موقع از مادر گفتم.

واقعا خوده شما همین الان به یاد زحمات و مهربونی های مادرتون بودید؟

به یاد این بودید که الان هم میشه از مادراتون تشکر کنید؟

هفته پیش به وبلاگی سر زدم که در وصف مادر یه پست گذاشته بود. اول تعجب کردم  و لبخند زدم و براش نوشتم که الان چه وقت پست گذاشتن در مورد مادر بود.

از وبلاگش خارج شدم. ولی برگشتم و دوباره پستشو خوندم. و با خودم گفتن واقعا بی معرفتی هستش که، مقام و بزرگی مادر رو فقط و فقط توی ایام روز مادر یادمون باشه.

فقط اون موقع باشه که یادممون بیاد یه پست در مورد مادر بزاریم و یا یه هدیه براش بخریم .

زمانیکه ما ناخودآگاه مهربونی های مادرامونو فراموش کردیم، مادرا همیشه نگران سلامتی، کار ، درس، خانواده و همه زندگی ما هستن.

واسه مادرا زمان و مکان واسه محبت کردن وجود نداره.

ولی ما بچه ها گاهی یادمون میره که .......

جمله یکی از دوستام  از یادم نمیره. توی همین هفته بود که می گفت:

"هر روز صبح برید دست ماداتونو ببوسید بعد برید سرکارتون" 

به نظرم هر کای انجام بدیم نمی تونیم محبت های مادر رو جبران کنیم. ما همیشه بدهکار مادرامون هستیم.

 

 

+ نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1387/12/20 ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط : ع . ح . موزیرجی

شنبه 1387/12/10 :: 6:10 بعد از ظهر :: به قلم : ع . ح . موزیرجی
 

خدایا.....

ببخش اگر همیشه روی بوم زندگی با رنگ های سیاه و خاکستری نقاشی کشیده ام.

ببخش اگر در آفتابی ترین روزهای عمرم،خورشید را نادیده گرفتم.

و روی تمام خاطره های قشنگم خط قرمز کشیدم.

ببخش اگر با دیدن ستاره باران آسمان، عاشق نشدم و سبد سبد ستاره نچیدم.

ببخش اگر لابه لای صفحه های زمستانی تقویم زندگی ام گم شدم و به بهار نرسیدم.

ببخش اگر در گذر از پیچ و خم های زندگی، همیشه به بن بست رسیدم.

و فراموش کردم که راه آسمان ، همیشه باز است.

خدایا....

ببخش که ناسپاسی کردم.

 

برگرفته از دفتر شعر

" بهونه های یک دل بی قرار "

 

 **********************************

یکی از بچه ها حالش خوب نیست.

برای سلامتیش دعا کنید. دعا کنید حالش خوب خوب بشه.

فقط همین.

 

 

+ نوشته شده در تاریخ شنبه 1387/12/10 ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط : ع . ح . موزیرجی

دوشنبه 1387/12/05 :: 5:56 بعد از ظهر :: به قلم : ع . ح . موزیرجی
 

عاشق شله زرد نذری هستم.

هر موقع این ایام که میشه (ایام رحلت پیامبر (ص) و امام حسن مجتبی (ع)) بازار پختن شله زرد توی محله ما داغ داغ میشه.

منم که شله زرد خیلی دوست دارم منتظر می مونم تا ببینیم کی واسمون شله زرد میارن.

هر سال هم سه چهارتا کاسه واسمون میارن.

اینقدر دوست دارم که خاله م از یه شهر دیگه واسم شله زرد نگه میداره تا هر وقت اومدن خونمون بهم بده.

بیشتر شله زرد رو واسه شیرینیش دوست دارم .

برادر زاده خودم

اینم آخرین شله زردی که توی ایام اربعین از دست برادرزاده م گرفتم.

مامانم میگه اینقدر شله زرد نخور .واست خوب نیست . برا همین واسم درست نمی کنه. عوضش شله زردایی که خونشون میاد رو میدش به من.

 

پ.ن:

ایام رحلت پیامبر اسلام (ص) ، شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا(ع) رو به همه تسلیت می گم.

دلم واسه زیارت حرم امام رضا (ع) تنگ شده .

 السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

 

+ نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1387/12/05 ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط : ع . ح . موزیرجی

CopyRight © 2009 4masih All Rights reserved