تبليغاتX
غروب بارانی
اگر یادتان ماندو باران گرفت ، دعایی به حال بیابان کنید

 

خیلی بده که نمی تونی جلوی گذشت زمان رو بگیری.

 

بدتر زمانی هستش که نمی تونی کاری رو که دوست داری توی این گذشت  زمان ها انجام بدی.

 

ازون بدتر وقتیکه که نمی تونی جلوی اتفاقاتی رو  که باب میلت نیست، توی این گذشت زمان ها بگیری.

و از همه این ها بدتر اینه که هر سه این وضعیت ها در یک زمان برات اتفاق بیفته.

یعنی

 زمان داره به سرعت به روزی نزدیک میشه که تو دوست نداری یه اتفاق خاص توی اون روز بیفته ولی این زمانه ی نامرد  چنان با سرعت به اون روز نزدیک میشه که حتی فرصت نداری فکر کنی که چیکار باید کرد.

و تا  سرتو بالا بیاری مبینی که ...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1387/08/27ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط :: ع . ح . موزیرجی ::

 

 ببار بر من اي باران
ببار بر من
غصه هايم را بشوي
و نگاهم را با خود به دشتها ببر
و صدايم را در گوش او بپيچان
ببار بر من و به سوي او برو
و برايش بگو از من ، از دوريش
از تنهاييم....
صدايم را .....
كه او را فرياد ميزند به گوشش برسان و صدايي كه سرود
عشق او رابرايم نجوا ميكند برايم بياور
اي باران اي معشوق آسمان
چگونه است كه صداي بغضت را برايم مياوري و بر جانم ميباري؟
اما.......
كاش جاي تو بودم باران
و مانند قطره هاي بيكران تو ميباریدم
كاش قطره اي از تو بودم
تا مثل تو به آسمان ،عشقم را برمعشوقم ببارانم

 

 

مردم زندگی می کنند

روزگار می گذرد

انار فروش انار می فروشد

و آن دیگری بوسه

و من مانده ام بوسه را بخرم و یا انار را

آخه هر دو شیرین اند 

انار با آن دانه های بلورین  

و بوسه با آن دل گرم

و من دوستم را دوست دارم

و اناری که در دل دوستم پنهان است

من اناري را، مي‌كنم دانه، به دل مي‌گويم:
خوب بود اين مردم، دانه‌هاي دلشان پيدا بود.
مي‌پرد در چشمم آب انار: اشك مي‌ريزم.
مادرم می خندد....

 

 

به خاطر بهترین دوستم ، نمی خوام توی این پستم پی نوشت بزارم.

 

پ . ن:

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1387/08/19ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط :: ع . ح . موزیرجی ::

 

ضرب المثل انگلیسی:

 

به زن لال هم اگه اسرار خود را بسپاری ، فاش می شود.

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/15ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط :: ع . ح . موزیرجی ::

 

 

تو رو خدا یکی مجبورم کنه درسامو بخونم

خودم نمی تونم کاری واسه خودم بکنم

فقط نگران درس نخوندنم هستم .

نگرانی هم واسه دانشجو نمره پایان ترم نمیشه.

 

 

یادم میاد تا کلاس پنجم ابتدایی از ترس معلم ها درس می خوندم.

تا کلاس سوم راهنمایی مادرم مجبورم می کرد درسمو بخونم. البته خودم درسامو می خوندم. هر وقت از خونه بیرون می رفت کلی نصیحت می کرد که درسامو خوب بخونم. هر چند می دونست می خونم.

تازه هر چند وقت یه بار به مدرسه ی من سرکشی می کرد تا از وضعیت نمراتم مطلع بشه. همیشه هم خوشحال بر می گشت خونه.

دبیرستان که رفتم برای اینکه پیش دوستام کم نیارم درسامو می خوندم . این روش هم کار ساز بود.

دوره کارشناسی که بودم واسه اینکه برای دروس مشروطی پول الکی به حساب دانشگاه واریز نکنم درسامو می خوندم.این روش هم کار ساز بود.

ولی دوره ارشد دیگه هیچ کدومش کارساز نیست.

از استادا نمی ترسیم (به جز یکیش)

هر چند هنوز مامانم بهم میگه درساتو بخون . هر چند هنوز نمی زاره من دست به سیاه و سفید بزنم تا نکنه از درسام عقب بیافتم.

نگران  کم اوردن پیش دوستام هم نیستم.

نگران پولش هم نیستم . هر چند پولش الان سرسام آور تره.

دیگه خودم موندم که چیکار کنم تا درسامو بخونم.

تازه از تریپ بچه درسخون ها هم خوشم نمیاد.

ولی خودمونیما

نمرات پایان ترمم همیشه خوب و در حد A  هستش.

 

پ .ن:

۱- درخت سیبمون با گذشت نیمی از پاییز همچنان پر از برگه.هنوز برگی ازش نمی ریزه .

۲- غروب بارانی رو هم ........

فصل پاییز که میشه بیشتر غروباش بارونیه.

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1387/08/12ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط :: ع . ح . موزیرجی ::