تبليغاتX
غروب بارانی
اگر یادتان ماندو باران گرفت ، دعایی به حال بیابان کنید
دوشنبه 1387/03/20 :: 6:21 بعد از ظهر :: به قلم : ع . ح . موزیرجی
 

 

چند روزی مونده بودم چیکار کنم!

تعطیل کنم یا نه؟

منتظر موندم. باز هم منتظر......

تا دیدم دیگه وقتی نمونده.

 

و چاره ای جز تعطیل کردن ندارم.

باز هم موندم که چه جوری تعطلیمو عنوان کنم.

گفتم هر چی خلاصه تر بهتر.

بازم دیدم نمی شه.

باید یه کم توضیح می دادم.

ولی توی این ایام مغزم دیگه نمی کشه.

می دونید چرا؟

اخه توی این ایام ، به خاطر اینکه درس نمی خونم حوصله فکر کردن به چیزای دیگه رو هم ندارم.

 

 

از شانس بد من هم این روزا هوا همش آفتابی یا ابریه.

اگه شانس بیارم و یه غروب بارانی بوجود بیاد ، اونوقت میتونم بشینم و درسامو بخونم.

خیلی وقته نمی تونم در مورد غروب بارانی حرف بزنم. .......

ول کن بابا بحثمونو عوض نکنیم . قرار شد وبلاگو تعطیل کنم که کردم

 

پ.ن

۱- نمی دونم واقعاً می تونم نیام یا نه. سعی خودمو می کنم که نیام. اخه اگه قبول نشم آبروریزیه

۲- یه همکلاسی داریم که هر وقت توی این ایام باهاش صحبت می کنیم جوری بهمون استرس و دلهره وارد می کنه که نگو و نپرس. خدا کنه زنگ نزنه.

۳- ولی یه همکلاسی دیگه داریم که هر وقت زنگ می زنه انگار ۱۰ ساله فارغ التحصیل شدیم و امتحان نداشتیم. انرژی مثبت به ادم میده.

۴- الان هم اومدم واسه یه تحقیقم یه کم مطلب بگیرم وگرنه همین پست رو هم نمی زاشتم.

۵- تعطیلات وبلاگم تا روز ۴ تیرماه طول میکشه. شایدم یه کم بیشتر . چون یه تحقیق باقی میمونه که باید تمومش کنم.

۶- فعلا خداحافظ

 

 

+ نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1387/03/20 ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط : ع . ح . موزیرجی

چهارشنبه 1387/03/15 :: 12:18 بعد از ظهر :: به قلم : ع . ح . موزیرجی
 

 السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

 

دکتر شریعتی:

خواستم بگويم:
فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على (ع) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.

 

پ.ن

این چند خط چیست....... نمی دانم

ولی می دانم که از زبان غیر معصوم چنین ستایشی را پیرامون مقام حضرت زهرا ندیدم.

شریعتی با این چند خط(و صد البته با مقدمه هایی که در کتاب آورده ) ذهن مخاطب را به یک سو سوق می دهد و آن این است حضرت زهرا(س) به این دلیل قابل احترام است که فاطمه است.

شخصیت حقیقی نه شخصیت حقوقی.

اگر برای ما حضرت زهرا فقط به این دلیل محترم باشد که همسر علی (ع) است یا مادر چنین فرزندانی است باید بگویم در این صورت ما تمام حضرت زهرا را نادیده گرفتیم و به نوعی منکر مقام خود حضرت شده ایم.

مقام حضرت فاطمه در این است که فاطمه است .

مگر فاطمه کیست؟

گویا این سوال دکتر است از ماست          

فاطمه کیست که مقامش از مقام دختر پیامبر بالاتر است؟

گر چه این سوال مبدا شناخت مقام حضرت زهراست ولی مقصدش پیداست فاطمه فاطمه است 

 

+ نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1387/03/15 ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط : ع . ح . موزیرجی

یکشنبه 1387/03/05 :: 1:36 قبل از ظهر :: به قلم : ع . ح . موزیرجی

 

برای اینکه از زندگی کردن لذت ببری باید خوبی دیگران رو بخوای

خوبی و شادی دیگران رو خوبی  وشادابی خودت بدونی

از موفقیت دیگران لذت ببری

برای کمک به دیگران از هیچ کاری دریغ نکنی

پیشرفت دیگران تو رو خوشحال کنه

خواسته های دیگران واست مهم باشه و بی تفاوت از کنارش رد نشی

اونوقت می فهمی زندگی کردن در کنار دیگران چقدر لذت بخشه و تو هم داری از زندگی کردن لذت می بری

و این دیگران می تونن همه آدمای دنیا باشن. خانواده ، دوستات ، همسایه ها ، همشهریها و .......

باید به همدیگه اعتماد کنیم. کینه و سوء تفاهم  رو از هم دور کنیم. به حرفای همدیگه احترام بزاریم و .........

 

پ.ن

1- من توی هیچ مسافرتی اینقدر از سفرم لذت نبردم. توی این سفر یه حس خوبی داشتم. احساس تنهایی نمی کردم و همش به این فکر می کردم همه دوستام ،  همراهم هستن.

توی حرم واسه همه بچه ها دعا کردم. خیلی زیاد . مخصوصاً بچه های که بیشتر التماس دعا داشتن.

وقتی وارد حرم میشدم حرفای بچه ها و دعاهای اونا به یادم می اومد. هر چی براشون دعا می کردم سیر نمی شدم.دیگه واسه خودم هیچی نمی خواستم. همینکه برای اونا دعا می کنم لذت می بردم. اخر سر هم به یکی از بچه ها که قرار شد یه روز بیشتر بمونه گفتم که واسه من دعا کنه.

۲-

۳- شماره ۲ رو خواستم واسه یکی از دوستام بنویسم . ولی خودش کاری کرد که من ننوشتم. الان هم قراره یه کاری برام بکنه. منم منتظرم تا تماس بگیره.

۴- یه اتفاق خوب و به یاد ماندنی از مشهد:

غروب روز پنجشنبه هوای مشهد بارونی بود. منم عاشق هوای بارونی هستم.هرچند هیچ جای دنیا احساس و لطافت بارونش مثل اینجا نیست ولی منو به یاد غروب بارونی خودم انداخت. انگار من هر جا میرم این غروب بارونی همیشه همرامه تا فراموشش نکنم.

۵- امتحانات نزدیکه و نمیشه زیاد این طرفا آفتابی شد.

+ نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1387/03/05 ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط : ع . ح . موزیرجی

CopyRight © 2009 4masih All Rights reserved