
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
دارم می رم زیارت
زیارت کسی که فقط خودش طلبم می کنه
توی این 5 ماه اخیر این دومین باریه که به زیارت امام رضا (ع) مشرف می شم.
قبل از اینکه 5 ماه پیش به زیارت امام رضا(ع) برم ، 10 سالی بود که مشهد نرفته بودم. یعنی مرداد 75 آخرین باری بود که به مشهد رفته بودم. توی این مدت هیچ وقت دلم مشهد نمی خواست . بارها شده بود خانواده ام به مشهد میرفتن و ازم می خواستم باهاشون برم ولی من نمی رفتم.
ولی آذر 86 امام رضا (ع) خودش واسطه شد و منو طلبید .
توی یک همایش دانشجویی با موضوع سیره سیاسی امام رضا (ع) که از طرف دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شده بود شرکت کردم و این بهانه ای شد تا به زیارت امام رضا(ع) مشرف بشم.
از اون روز به بعد شوق زیارت مجدد آقا فکرمو مشغول کرده بود. باز دوباره و صد باره دلم زیارت می خواست. پابوسی امام رضا (ع).
واین بار امام حسین (ع) واسطه شد . این بار برای شرکت در همایش کشوری دانشجویی سوگواره شعر عاشورایی عازم مشهد مقدس هستم.
و فقط به زیارت آقا امام رضا (ع) فکر می کنم.
پ.ن
1- واسه همه شما خوانندگان این وبلاگ دعا می کنم. بعدازظهر چهارشنبه تا بعداز ظهر جمعه مشهد هستم و هر وقت که به حرم رفتم واسه همتون دعا میکنم تا به آرزوهای قشنگتون برسید.
2- موضوع زیارت و دعا واسه شما بهانه ای شد تا برم و آمار همه کامنت های وبلاگمو چک کنم تا هیچ اسمی از یادم نره.
می خوام اسم همه رو بنویسم تا اسم کسی رو فراموش نکنم ببینید اسم کسی جا نمونه:
حصان - میثم - س. ف - مهدی ف - م.س- سهره - نیلوفر- آبجی سمیه- توکا - منتظر - بانو مریم- حدیثه - حنانه - مریم - نسیم - آرام - لیلا وزینی - محمد - مائده -فاطی - عیسی - بهنام - شمس- ...
۳- اونجا اگه به نت دسترسی داشتم بهتون سر می زنم
۴- اگه خدا بخواد شنبه برمی گردم.

رونوشت:
خودم قهرمانی پرسپولیس رو خیلی دوست داشتم ولی از ۳ هفته آخر فقط به خاطر یه مهربون و یه دوست خوب قهرمانی پرسپولیس را می خواستم.
بخاطر یه مهربون خوشحالم که از ناراحتی نتونست بازی رو نگاه کنه و فقط از دقیقه ۹۵ بازی تونست بازی رو ببینه و اونم با صدای فریاد من اومد. حتما می دونید کی رو دارم میگم
و یه دوستی که اسمش م.... از شهر زیبای م...
ببخشید که فعلا نمیتونم اسمشو بگم .امیدوارم که خودش بدونه. اخه می دونستم اگه پرسپولیس قهرمان نمی شد این دوست خوبم خیلی ناراحت می شد و خدای نکرده......
و الان هم فقط بخاطر این دو عزیز مهربون خوشحالم.
پرسپولیس
چه روزهایی که با بردش خوشحال شدیم
چه شبهایی که از باختش با ناراحتی خوابیدیم.
بازی های شبهای امتحان رو بگو............
اگه میبردیم ، امتحان رو هم خوب می دادیم هرچند نخونده بودیم واگر می باختیم امتحان رو خراب می کردیم هرچند خونده بودیم.
چه روزایی که بعد باختش ، از ناراحتی و روبرو نشدن با طرفداران تیم حریف ، از خونه بیرون نمی اومدیم هرچند تیم حریف امسال اونقدر افتضاح بود که اگه هم می باختیم باز می تونستیم جواب دندان شکنی بهشون بدیم.
چه خالی هایی بستیم تا باخت تیم خودمون توجیه کنیم و کم کاری بازیکنان رو گردن داور بازی بندازیم.هر چند این اخرا بازیکنان از جون مایع گذاشتن.
چه خالی های روز بازی واسه خانواده ام بستم تا از زیر کارایی که بهم محول می کنن در برم و خونه باشم و بازی رو ببینم. ولی خوب همیشه گندش در می اومد.
اخرا هم مجبور شدم یه رادیوی کوچیک بگیرم و هر جا می رم همرام داشته باشم تا بازی رو دنبال کنم.
نمی دونم تا حالا بازی رو از رادیو گوش کردین یا نه.
ادمو سکته می دن. توپ اگه نیمه زمین باشه طوری گزارش میکنن که انگار توپ توی محوطه 5/5 متری زمینه و داره گل میشه.
وای دیگه از اون 6 امتیاز لعنتی نگو
که اگه ازمون کم نمی شد با خیال راحت تا حالا صد دفعه قهرمانیمون مسجل می شد. هنوز هم نفهمیدم مقصر از کار کی بود.........
ولی ولش کن الان که قهرمان شدیم.
امروز هم داشتم سکته میکردم . همش هم فکر می کردم که دوستم چه جوری دلداری بدم تا خودشو ناراحت نکنه.
بازم داشتم فکر می کردم که این هفته دانشگاه نرم و ................... که یه دفعه گل دومو زدیم
خدارو شکرکه قهرمان شدیم.
پ.ن
1- راستش این پستو چند روزیه که آماده کرده بودم و منتظر امروز بودم که قهرمان بشیم و ثبتش کنم. مونده بودم اگه قهرمان نشیم این پستو چیکار کنم.
2- طرفداران تیم حریف هم ناراحت نشن . کامنت های مغرضانه هم نزارن که مطمئن باشین پاکش می کنم. سیزده باخت و رده سیزدهم هم خیلی خوبه. اینم یه رکوده
3- یکی دو تا از دوستام هم اصفهانی هستن . اینها هم ناراحت نشن . باور کنید امسال حق ما بود.
۴- به دوستای دیگم که به این وبلاگ سر می زنن و می دونم پرسپولیسی هستن تبریک می گم . مثل خانم س. ف خانم س. ع و..........
۵- و هیچ یک از خوشحالی های دنیا نمی تونه منو از فکر یک غروب بارونی دور کنه و خوب شد یه غروب قرمز رنگ پیدا کردم که بزارم وگرنه..............
و تقابل غم و شادی چقدر سخته
. می خوای ظاهرتو خوشحال نشون بدی ولی ............
دستم را بالا می برم
و آسمان را پایین می کشم
می خواهم بزرگی زمین را نشان آسمان دهم
تا بداند
گمشده ی من
نه در آغوش او
که در همین خاک بی انتهاست
آنقدر از دل تنگی هایم برایش خواهم گفت
تا سرخ شود
تا نم نم بگرید
آن وقت رهایش می کنم
و می دانم
کسی هرگز نخواهد دانست
غم آن غروب بارانی ...!
دیروز غروب اینجا هوا بارونی بود.
عاشق این هوا هستم .
همیشه منتظر این هوا بودم.
غروب رو به تنهایی نمی خوام
بارون رو هم به تنهایی نمی خوام
می خوام غروبم با یه هوای بارانی همراه باشه
دوست دارم توی بارون راه برم و خیس بشم .
دوست دارم ، نه بارون بند بیاد و نه غروب به شب تبدیل بشه .
دوست دارم همه زندگیم توی یه غروب بارونی طی بشه.
.
ولی
تحمل همچین هوایی برام خیلی سخته .
اخه دلم می خواد توی این غروب بارونی جایی باشم که نیستم و ..................
.
.
توی این وضعیت این غروب بارانی برام فقط عذابه. غروبش مثل شب برام تاریکه و قطره های بارونش مثل تیر به قلبم فرو میره.
و هیچ کسی توی این دنیا نمی دونه چرا من این هوا رو دوست دارم
.
ولی بازم منتظر غروب بارانی می مونم.
پ.ن
1- باور کنید همه حرفم رو توی اون نقطه چین ها می خواستم بگم ولی نمیشه.
2- کسی هم نمی دونه چی می خواستم بنویسم.
هر فکری می کنید اشتباهه . شایدم درست باشه .
3- البته من دلم می خواد نقطه چین های دلمو پر کنم . این نقطه چین های نوشتنیُ فقط بهونه هستن .
دعا می کنم توی دل هیچکسی هیچ نقطه چینی نباشه.
سعی هم نکنید نقطه چین های دل خودتون رو با هر چیزی پر کنید .
بعضی دوستیها مثل برف بهمن ماه سال پیشه شهرمون میمونه:
وقتی بهمن سال پیش توی شهرمون برف بارید ما کلّی خوشحال شدیم و ذوق کردیم . انگار یه چیز جدیدو نگاه می کنیم آخه 17 سال بود که اینجا برف نیومده بود. اون موقع برف یه چیز دوست داشتنی بود.
ولی در دو سه مرحله همین برف برای ما ضرر و ناراحتی و مصیبت شده .
یک ضرر کوتاه مدت و یک ضرر بلند مدت.
ضرر کوتاه مدتش این بود که امتحانات ما یک ماه به تأخیر افتاد . درست شنیدید این یک ضرر بود. اونایی که همین مشکل رو داشتند می دونن من چی می گم . اول فکر می کردیم که وقت بیشتری برای درس خوندم داریم ولی غافل از اینکه نه تنها درس نخوندیم بلکه اون مقداری هم که خونده بودیم رو فراموش کردیم و با یک آمادگی کم سر جلسه حاضر شدیم. و فقط این برف یک ماه اضطراب و دلهره برامون بوجود آورد.
ضرر دوم اینکه همین برف بهمن ماه باعث شد طبیعت زیبای شهرمون از بین بره . مثل درختان و گل و گیاهان و ..... . اینجا مثل کویر شد.
ضرر سوم که از ضررهای قبلی خیلی بیشتره و هنوز هم ادامه داره اینه که همون برف باعث شد توی شهرمون که هفته ای یک بار بارون می بارید الان حدود 3 ماهه که حتی یک قطره هم بارون نیومده.
بارونی که توی این فصل برای مردم اینجا مثل دانه ای مروارید ارزش داره و دلیلش همون برف بهمن ماهه. ( حالا دلیل علمی موضوع بمونه )
و بگذریم از بی گازی و بی برقی و گرونی یک شبه بعضی وسائلو و بی برنامگی مسئولین ................. که باعثش همین برف بود.
عشق برفی
این توضیحات رو برای این دادم تا به اینجا برسیم که:
بعضی عشق ها مثل مثل برف بهمن ماه میمونه
یه کسی یه دفعه ای توی زندگیت وارد میشه . تو اول فکر می کنی که خیلی دوسش داری . حسابی هم خوشحال می شی و فکر می کنی هرچی هست و نیست همینه.
غافل از اینکه این شخص زود توی زندگیت آب میشه و از بین میره . و فقط ضرر و ناراحتیش برات باقی میمونه .
مثل برف که باعث میشه زیبایی ها پشتش پنهون بمونند این عشق برفی هم زیبایی های تو رو پنهون می کنند
این عشق ها سرد و بی روح هستند
طراوت و لطافت قلبت رو از بین می برند
تورو از یه عشق واقعی و بزرگتر محروم میکنند
باعث ناراحتی و افسوست میشند
دوستات و خانوادتو ازت دور میکنند
این عشق برفی باعث میشه دلت کویر بشه و توش بارون نباره
یا مثل قطب یخ زده بشه . آخه نه به کویر کسی سر می زنه و نه به قطب.
این عشق برفی باعث میشه دلت پژمرده بشه.
تو باید منتظربارون بمونی
هیچی مثل یه بارون نرم لطیف نیست
پس دنبال عشق برفی نباشین
پ . ن
۱-من خودم زیاد پست های طولانی رو نمی پسندم . ولی این دفعه یه خورده طولانی شد. خودتون به بزرگواریتون ببخشید
۲- نمی دونم چرا بعضی ها فکر می کنن چیزایی که می نویسم ، خودم یه جورایی درگیرشم.
۳- خودم که فکر می کنم درگیرش ............
۴- همیشه این نقطه چین ها واسه من شده دردسر. کاش میشد به جای نقطه چین یه کلمه خوب گذاشت.
یه فعل خوب و مناسب. فعلی که با فاعل دلم بخونه
تا چهل سالگی که مغزم خوب کار میکرد به ریاضیات و پژوهش پرداختم. از چهل سال تا شصت سالگی که ذهنم ضعیف شده بود به فلسفه روی آوردم و در اواخر که به کلی کله ام کار نمی کرد به سیاست....
(برتراند راسل)
پ.ن
۱- می خوام اول نظر غیرمرتبطین رو در مورد نظر راسل بدونم.یعنی ما واقعاً کله مون .....
۲- گفتم یه خورده دست از نوشتن متن های رویایی بردارم تا شاید مخم بیاد سرجاش.
ولی بعید می دونم بیاد.
۲- حالا لابد می پرسین چرا این پستو گذاشتم؟ یا می پرسید که غیرمرتبطین کیا هستند؟
۳- برای شناختن غیر مرتبطین برین توی وبلاگشون . آدرسش هم توی لینک دوستان ردیف اول اومده.
(البته با اجازه غیرمرتبطین )
۴- یه اشتباهی کردیم ادرس وبلاگمونو دادیم به استادمون. وبلاگ بقیه غیرمرتبطین درستو حسابیه ولی وبلاگ من چی!!!
اخه اگه استادمون بیاد ببینه ، نمیگه مرده شور قیافتو ببرن با این وبلاگ نوشتنت. این وبلاگم نه به قیافم میخوره و نه به رشته درسیم.
منم گفتم یه جمله ای بنویسم که حداقل یه کلمه سیاست توش باشه.
البته با این جمله ای که راسل گفته ، فکر کنم این ترم افتادم.
به استاد محترم هم بگم که (اگه لطف کردن و سری به ما زدن) این جمله نقل قول مستقیم بود.به منم ربطی نداره
شاید تعجب کنید که چرا همچین پستی رو گذاشتم . علتشو بهتون میگم
اولین و تنها دلیلم به خاطر چشم های قشنگ همه شما خوانندگان وبلاگم بود .
وقتی خودم این مطلبو می خوندم به این فکر افتادم که شاید این اطلاعات به درد شما بخوره.
تازه می دونم خیلی از شما ها مثل من چشم براهید.
و منتظر ..........
پس باید مراقب این چشمای قشنگتون باشید.
مراقبت از چشم برای کاربران کامپیوتر
به نظر می رسد با فراگیر شدن استفاده از کامپیوتر درخانه ومحل کارتعداد افراد مبتلا به مشکلات بینایی ناشی از کار با کامپیوتر رو به افزایش باشد. بنا به گفته چشم پزشکان مهمترین علایم این اختلال باعنوان سندرم بینایی عبارتند از خستگی چشم،خشکی چشم،سوزش چشم،اشک ریزی،تاری دید.
بقیه رو در ادامه مطلب بخونید.
پ . ن
البته خودم اونقدر فکرم بخاطر .............. مشغول هست که موقع کار با کامپیوتر به فکر خستگی چشم و گردن و ... نیستم . البته توی هیچکدوم از کارام تمرکز درست و حسابی ندارم .گفتم شاید شما به فکر سلامتی خودتون باشید.
فکرشو بکنیم آدم توی این دنیای به این بزرگی و با این همه هیاهو احساس تنهایی بکنه .
تازه ازون بدتر اینه که همه فکر می کنن تو هیچ مشکلی نداری و همه چیز داره درست و بدون اشکال پیش میره
و تو ، توی دلت فریاد میزی که "یکی نجاتم بده". و منظورت از اون یکی ، کسیه که هیچ کسی از وجودش خبر نداره.
تا حالا به خورشید بالای سرت با چشم عادی نگاه کردی.
اگه این کارو کرده باشی حتماً فهمیدی که بعداز نگاه به خورشید دیگه نمی تونی چیز دیگه ای رو ببینی حتی خودتو. شدت نور خورشید همه چیزو توچشمت تیره و تار میکنه. و این یعنی اینکه چیزی درخشان تر از خورشید وجود نداره.
.
عشق و نگاه تو به اونی که دوستش داری باید مثل نگاه به خورشید باشه. با دیدن عشقت باید کور بشی .
تو تاحالا به خورشید زندگیت نگاه کردی.
اگه به اونی که دوسش داری نگاه کردی و بعدش تونستی به یکی دیگه نگاه کنی بدون یه اشکالی وجود داره
و اون اینکه تو داری دروغ میگی و با عینک ریا و کلک و چاپلوسی به خورشیدت نگاه می کنی و دنبال خورشید دیگه ای هستی غافل از اینکه خورشید یکیست و بقیه دارن کورسویی بهت میدن و تو بازیچشون شدی.
.
.
اما خورشید هم با اون عظمتش باید عشقو از شمع یاد بگیره . نور و روشنایشو فقط به صاحبش میده و تا اخر به پاش میسوزه نه اینکه مثل خورشید...................