تبليغاتX
غروب بارانی
اگر یادتان ماندو باران گرفت ، دعایی به حال بیابان کنید

روزي در آخر ساعت درس ،  يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد:

استاد، شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟

فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.

من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.

به آن دانشجو گفتم :

جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد «مملکتش را آباد کند ، خانه اش خراب می شود» و هر کس که بخواهد «خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.»

« پروفسور محمود حسابی »

 

پ.ن

1- به نظر شما گفته های پروفسور حسابی مربوط به اوضاع قبل سال 57 بود یا بعد از سال 57 ؟

2- چرا بعضی ها با خوندن پست قبلی فکر کردند که مخاطب نگارنده مطلب باید حتماً جنس مخالف باشد؟

حالا اگه دلتون بخواد بدونید بهتون بگم که چند روزیه که دوباره ازش خبرایی دارم.

3- این روزا هر کجای شهرمون که میرید بوی "بهار نارنج" به مشام می رسه . نمی دونید چه بوی خوبی داره . لحظه اول حس کردن بوی بهارنارنج احساس می کنی که توی این دنیا نیستی . مخصوصاً صبحها.

جای تعجّبه که از درختی با این خارهای ضخیم با برگهایی بدبو و میوه ای ترش همچین شکوفه هایی بوجود می آد.!!!!!!!!!!!!!!!

۴- ازین که هر پستی که می زارم با پست های قبلی ، زمین تا آسمون فرق میکنه زیاد تعجب نکنید . چون من خودم می دونم چی می خوام بنویسم . و کم کم دارم به مطالب دل خواهم می رسم. 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط :: ع . ح . موزیرجی ::

 

.......

*-........ دیگه نه زنگ بزن نه پیام بده.

 

**- آخه چرا؟

 

*- ازت خواهش میکنم

--------

 

**- الان چند روزیه که خبری ازش ندارم...........

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1387/01/24ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط :: ع . ح . موزیرجی ::

 

اصلاً نمي دونم چي بنويسم.

مي دونم هرچي بنويسم از يه طرفي بهم فشار مي آرن.

اونايي كه بهم فشار مي آرن همگي ادعا دارن كه خير و صلاحمو می خوان.

.

.

من نمي دونم اونايي كه وبلاگ هايي با موضوع دلنوشته مي نويسن براي چي آدرس وبلاگو به هزار و يك نفر مي دن .

مگه ميشه حرف دلو به هر كسي گفت . اون وقت هر كسي هم بياد نظري راجع بهش بده.

به نظر من حرف دلو نبايد به هيچ كسي گفت . هيچ كسي .

فقط بايد خودت بدوني و خداي خودت . اينجوري خيال خودت هم راحتتره.

فقط يه خورده بايد طاقتت زياد باشه.

برای بعضی ها آبروشون از دلشون مهمتره.

دلت بشکنه بهتره تا آبروت بریزه.

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/21ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط :: ع . ح . موزیرجی ::

  •  
  • الهى ! ديده را به تماشاى جمال خيره كرده‏اى، دل را به ديدار ذوالجمال خيره گردان.
  • الهى ! خنك آنكس كه وقف تو شد.
  • الهى ! شكرت كه دولت صبرم دادى تا به ملكت فقرم رساندى.
  • الهى ! شكرت كه از تقليد رَستم و به تحقيق پيوستم.
  • الهى ! تو پاك آفريده‏اى، ما آلوده كرده‏ايم.
  • الهى ! پيشانى بر خاك نهادن آسان و دل از خاك برداشتن دشوار است.
  • الهى ! ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد در " يَومَ تُبلىَ السَّرائِر" چه كنيم.
  • الهى ! شكرت كه كور بينا، كر شنوا و گنگ گويايم.
  • الهى ! درويشان بى سر و پايت در كنج‏ خلوت، بى رنج پا سير آفاق عوالمي كنند كه دولتمندان را گامى ميسّر نيست.
  • الهى ! اگر گـُلم و يا خارم از آن ِ بوستان يارم.
  • الهى ! انسان ضعيف كجا و حمل قول ثقيل كجا.
  • الهى ! چگونه دعوى بندگى كنم كه پرندگان از من‏ ميرمند و ددان رامم نيستند.
  • الهى ! گرگ و پلنگ را رام توان كرد، با نفس سركش چه بايد كرد؟
  • الهى ! در خلقت ‏شيطان كه آنهمه فوائد و مصالح است، در خلقت مَلِك چه‏ها باشد.
  • الهى ! چگونه ما را مراقبت نباشد كه تو رقيبى، و چگونه ما را محاسبت نبود كه تو حسيبى.    
  • الهى ! نهر، بحر نگردد ولى تواند با وى پيوندد و جدولى از او گردد.
  • الهى ! چون در تو مي نگرم رعشه بر من مستولى مي شود پشه با باد صرصر چه كند؟

پ .ن

1- برای زدن وبلاگ آدم باید چیزی برای گفتن داشته باشه . یه چیز جدید که با بقیه یه جورایی فرق داشته باشه.

منم این وبلاگو زدم تا ببینم چی میشه توش نوشت

2-  اینم بگم که قبلاً هم من یه وبلاگ داشتم .اما یه جورایی بوی قورمه سبزی میداد.

نمی دونم که چه جوری مسئولین سازمانمون فهمیدن . سریع منو احضار کردنو با احترام گفتند که : یا وبلاگتو پاک می کنی یا ... (ای کاش اون یاشو انجام می دادن) منم که هنوز گیج این بودم که اینا از کجا موضوع وبلاگو فهمیدن سریع پاکش کردم.

3- اون وقت من هی داد میزنم آقا/خانم هر چیزی رو داخل وبلاگ نزارین . برای خودتون دردسر میشه ، کسی گوش نمی کنه.

4- منتظر نظرات سازنده شما در مورد وبلاگ جدیدم هستم.

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1387/01/16ساعت 2:23 قبل از ظهر توسط :: ع . ح . موزیرجی ::